تبليغاتX
تا انتهای حضور
تا انتهای حضور
برای خورشید همیشه عالمتاب
التماس دعا

به سحر حور و ملک فجرم دادند

 

واندر آن چشمه نور سلام و اجرم دادند

 

لیلة قدر که روح القدس آمد به جوار

 

الف شهری است که گویا شب هجرم دادند

 

مرغ حق را به چمن چونکه غزلخوان دیدند

 

تا سحر جن و ملک ناله و زجرم دادند

 

تار مویی زسیاهی شبت ما را بس

 

آخرین اجر سماء ، به کسب و تجرم دادند

 

شام و سحر ندارد حامد به بزم معشوق

 

                              زآن جرعه آب حیوان غلمای که فجرم دادند
2 نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط نیلوفر | 
تو که می آیی

صدای  پای بهار می آید

صدای باز شدن شکوفه های بندگی

صدای جاری آبشار مهربانی

صدای ترنم باران رحمت

 

تو می آیی،

تا می وصل را به کام تشنه ی ما بریزی

با آمدنت وجودمان بهاری می شود

خیالمان بال می گیرد تا آنسوی آسمان ، تا آن بالا بالاها

 

تو که می آیی،

مجوز ورود به ما هم می دهند

آن وقت یک آن حس می کنیم ما هم آسمانی شدیم

که آسمانی شدن هم می تواند روزی ما باشد ، اگر بخواهیم

تو که می آیی لذت افطار و سحر را یکجا به ارمغان می آوری

آن وقت ما دلمان می خواهد کیسه کیسه از آن همه طعام های

بهشتی ، بار بزنیم برای روز مبادا!

 

تو که می آیی سفره ی رنگیت چنان به گوشه دلمان چشمک می زند

که نمی خواهیم هیچ چیز دیگر را جز روی مهربانت ببینیم.

 

رفیق هر ساله ،

روزه ی دوست داشتنی

می خواهیم دست در آغوش تو بیندازیم

خودمان را هل دهیم به سوی بهشت رضوان الهی، همان

بهشتی که سرشار از عطر شکوفه های سیب است...

پ.ت

 

تا می توانیم برای هم دعا کنیم.

 

2 نوشته شده در  ساعت 9 بعد از ظهر  توسط نیلوفر | 
امانت های بهشتیان

قرار بود فقط متن های مربوط به آقا رو بنویسم . اما وقتی آدم دلش می خوا د یه چیزی رو بنویسه ، دیگه نمی شه کاریش کرد! حالا لطفا شما فرض کنید به مناسبت این هفته نوشتم! از همکاری همیشگیتون ممنونم. تا بعد...

 

بهشت هیچ گاه قابل توصیف نیست، مگر آنکه به آنجا قدم بگذاری و همه را با چشم خود ببینی و باور کنی! و هیچ شعبه ی دیگری هم ندارد . نه در زمین و نه در آسمان ها!

 

تا به حال عطر یاس و نرگس بهشتی را حس کرده ای ؟ تا به حال حس کرده ای در جایی حضور داری که گناه هیچ معنایی ندارد؟ و تا به حال در مکانی حضور یافتی که باورت شود یک قطعه ی کوچک از بهشت در آنجا جا مانده است؟!

تمام این صفات را در مکانی می توان حس کرد که یادگاری از بهشتیان حضور داشته باشد. بهشتیانی که هر کدام ذره ای از وجود خود را در آنجا به امانت گذارده اند و حال خود در بهشت حضور دارند. آری! تنها این امانت های دوست داشتنی هستند که باعث می شوند تو عطر یاس و نرگس بهشتی را حس کنی.

 

گلزار شهدا! امانت های زیبای بهشتیان در زیر خروار ها خاک! و فضای عطراگین بهشتی. سنگ هایی با نوشته های متفاوت! اما مهم امانت های زیر آنهاست که همه توسط افرادی به امانت گذاشته شده که هدف مشترکی داشتند. جهاد! آن هم در راه پروردگارشان ! آن طرف تر سنگ هایی کوچک تر، یک شکل و یک رنگ. بدون هیچ نشانی از صاحب! این صاحبان فروتنانه و بی نام امانت های خود را به امانت گذارده اند.

 

موزه ی شهدا! زیبا ترین و نورانی ترین چهره ها! امانت های دنیایی بهشتیان ! می دانی؟ اوج ایثار در راه خدا را تنها در لحظه ی آخر می توان در لحظه ی آخر می توان در چهره ی یک بهشتی دید. آرامش عجیبی دارند این چهره های نورانی! ... و تکه کاغذ هایی با دست خط های متفاوت! اما همه یک پیام مشترک دارند:

"به خالقمان از صمیم قلب ایمان داشته باشیم، همواره خوب بمانیم و در راه پروردگار به تمامی ایثار کنیم."

درست مانند خود صاحب نوشته ها!

2 نوشته شده در  ساعت 11 بعد از ظهر  توسط نیلوفر | 
قول

باورت می شد به این زودی برگردی؟! آخرین باری که نظرات متن قبل رو خوندی ، تعجب کردی همه بهت می گن نمی تونی به همین راحتیا بری! باورت می شد وقتی امروز بخوای بیای یواشکی یه سر بزنی ، دیگه نتونی دل بکنی؟!

قبول نیست . اگه می دونستم میاین و به جای اینکه جواب خداحافظیم رو بدین ، من رو به گریه میندازین اصلا اعلام نمی کردم که می خوام برم. اصلا اگه می دونستم قضیه اینقدر جدیه.... آخه من لیاقتش رو ندارم.

می بینی مولای من؟! یه بار دیگه!!.اون روز که قبول کردم همراه خورشید عالمتاب نیمه ی شعبان ۱۴۲۳ باشم ، حتی تصورش رو هم نمی کردم برام بشه یه خاطره که مسیر زندگیم رو عوض کنه و حالا دوباره قولی رو بدون اینکه بفهمم دادم! چقدر خوبه آدم هایی مثل من که بلد نیستن از این قول های قشنگ بدن ، یه دفعه ببینن قول دادن و خودشون خبر ندارن! دیروز دوباره خورشید عالمتاب برگزار شد. اگر چه با تاخیر. شاید به خاطر همین دلم تنگ شد و خواستم یه سر به اینجا بزنم . که این هم نتیجش! قول می دم! دیگه حرف از خداحافظی نزنم. من قول دادم چون می دونم خودت کمکم می کنی. مولای من ! بدون کمک خودت حتی نمی تونم بیام و یک کلمه بنویسم.

 

خیلی التماس دعا
2 نوشته شده در  ساعت 10 بعد از ظهر  توسط نیلوفر |