![]() |
تا انتهای حضور |
![]() |
| برای خورشید همیشه عالمتاب |
|
|
|
می بینید مولای من؟ دیگر از بیان کلمه خاک هم محروم شدم . نه... نه آنکه کسی محرومم کند. این ها همه بهانه است ، حتی خودم هم خودم را محروم نکردم. محروم شدم... بهتر است بگذریم که اگر بنا بر درد دل باشد ، به اندازه تک تک رمل های فکه حرف دارم برای گفتن! دلم تنگ شده ، برای به قول بهاره! طواف نگاه گنبد طلایی دوست داشتنی اش! آن هم به نیت تک تک زائران بهشت زمینی ! برای با عجله نماز خواندن برای دوستانی که نزدیکیشان را حس می کنی ، برای نماز جماعت همراه بوی گلاب همیشگی حرمش ، برای سینه زنی های رو به روی حرم ، زیر باران و مه ! برای پا به پای باران که صحن های حرم را خیس می کند ، اشک ریختن ، برای صدای اذان ... دلم خیلی زودتر از همیشه تنگ شده ، آخر من از همه نگاه های حرم ، حتی نگاه آخر را هم برای خودم برنداشتم. از همه نماز جماعت ها ، حتی نماز جماعت رو به مسجد گوهر شاد ، از همه سینه زنی ها ، همه نماز زیارت ها... هیچ کدام! من فقط دعای کمیل صحن حرم را می خواستم ! فقط حضور هم برای من کافی بود، نایب الزیاره شدن آن هم از طرف آن همه زائر جنوب ! از سر من هم زیاد بود. دلم تنگ شده ، حتی برای دوباره نائب الزیاره شدن! ................................................................................................... به همه دوستای خوبم فرا رسیدن این ایام رو تسلیت می گم و التماس دعا ! |
|
2 نوشته شده در
ساعت 1 بعد از ظهر توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک دفتر چه خاطرات |
| درباره وبلاگ |
به یاد خورشید عالمتاب ... نیمه شعبان 1423
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|