![]() |
تا انتهای حضور |
![]() |
| برای خورشید همیشه عالمتاب |
|
تو که می آیی
|
|
صدای پای بهار می آید صدای باز شدن شکوفه های بندگی صدای جاری آبشار مهربانی صدای ترنم باران رحمت تو می آیی، تا می وصل را به کام تشنه ی ما بریزی با آمدنت وجودمان بهاری می شود خیالمان بال می گیرد تا آنسوی آسمان ، تا آن بالا بالاها تو که می آیی، مجوز ورود به ما هم می دهند آن وقت یک آن حس می کنیم ما هم آسمانی شدیم که آسمانی شدن هم می تواند روزی ما باشد ، اگر بخواهیم تو که می آیی لذت افطار و سحر را یکجا به ارمغان می آوری آن وقت ما دلمان می خواهد کیسه کیسه از آن همه طعام های بهشتی ، بار بزنیم برای روز مبادا! تو که می آیی سفره ی رنگیت چنان به گوشه دلمان چشمک می زند که نمی خواهیم هیچ چیز دیگر را جز روی مهربانت ببینیم. رفیق هر ساله ، روزه ی دوست داشتنی می خواهیم دست در آغوش تو بیندازیم خودمان را هل دهیم به سوی بهشت رضوان الهی، همان بهشتی که سرشار از عطر شکوفه های سیب است... پ.ت تا می توانیم برای هم دعا کنیم. |
|
2 نوشته شده در
ساعت 9 بعد از ظهر توسط نیلوفر |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک دفتر چه خاطرات |
| درباره وبلاگ |
به یاد خورشید عالمتاب ... نیمه شعبان 1423
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1385 تیر 1385 اردیبهشت 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 دی 1384 آذر 1384 مهر 1384 شهریور 1384 مرداد 1384 |
|
RSS
|