تبليغاتX
تا انتهای حضور
تا انتهای حضور
برای خورشید همیشه عالمتاب

می بینید مولای من؟ دیگر از بیان کلمه خاک هم محروم شدم . نه... نه آنکه کسی محرومم کند. این ها همه بهانه است ، حتی خودم هم خودم را محروم نکردم. محروم شدم...

بهتر است بگذریم که اگر بنا بر درد دل باشد ، به اندازه تک تک رمل های فکه حرف دارم برای گفتن!

 

دلم تنگ شده ، برای به قول بهاره! طواف نگاه گنبد طلایی دوست داشتنی اش! آن هم به نیت تک تک زائران بهشت زمینی ! برای با عجله نماز خواندن برای دوستانی که نزدیکیشان را حس می کنی ، برای نماز جماعت همراه بوی گلاب همیشگی حرمش ، برای سینه زنی های رو به روی حرم ، زیر باران و مه ! برای پا به پای باران که صحن های حرم را خیس می کند ، اشک ریختن ، برای صدای اذان ...

دلم خیلی زودتر از همیشه تنگ شده ، آخر من از همه نگاه های حرم ، حتی نگاه آخر را هم برای خودم برنداشتم. از همه نماز جماعت ها ، حتی نماز جماعت رو به مسجد گوهر شاد ، از همه سینه زنی ها ، همه نماز زیارت ها...   هیچ کدام!        من فقط دعای کمیل صحن حرم را می خواستم ! فقط حضور هم برای من کافی بود، نایب الزیاره شدن آن هم از طرف آن همه زائر جنوب ! از سر من هم زیاد بود.     دلم تنگ شده ، حتی برای دوباره نائب الزیاره شدن!

 

 

...................................................................................................

به همه دوستای خوبم فرا رسیدن این ایام رو تسلیت می گم و التماس دعا ! 

2 نوشته شده در  ساعت 1 بعد از ظهر  توسط نیلوفر |